زهرا اسلامى فرد
116
تاريخ فرهنگ و تمدن اسلام ( فارسي )
اسلام روى داد ، ضرورت بازنگرى در احكام فقهى - با توجه به شرايط زمانى و دگرگونىهاى گسترده در زندگى و روابط اجتماعى - برخى از فقهاى اهلسنت را بر آن داشت تا در ضرورت پيروى از آراى ائمه چهارگانه ترديد كنند . بهتدريج فقهاى اهلسنت دريافتند هيچ دليل عقلى و نقلى متقن و معتبرى بر تقليد وجود ندارد و آنان نيز مىتوانند مانند فقهاى چهارگانه در مسائل اجتهاد كنند . يكى از گامهاى مهم در اين زمينه اعلام جواز تبعيت از آراى فقهاى شيعى ( مانند فقهاى چهارگانه ) از سوى مفتى بزرگ مصر ، شيخ محمود شلتوت بود . « 1 » 4 . اصول اصول ، علم به قواعدى است كه با آن مىتوان به فقه يا احكام شرعى دست يافت ، يا آنها را استنباط كرد . « 2 » در اين علم سعى شده قواعد و قوانينى كه براى استنباط حكم شرعى لازم است ، گردآورى شود . « 3 » قواعد عمده اصول را ائمه طاهرين ( عليهم السلام ) تعليم دادهاند ؛ بهويژه دو امام بزرگوار ، امامباقر و امامصادق كه در اوج دوران اجتهاد مىزيستند و به تربيت مجتهدان مىپرداختند . بدينسان ، اين قواعد گسترش يافت و علمى مبسوط و دقيق پديد آمد . از آنجا كه در نزد شيعه ، اجتهاد در احكام فرعى شرعى ، واجب است و از سويى شيعه ، تقليد در اصول عقايد را به هيچرو جايز نمىداند و در فروع احكام نيز تقليد از ميت را جايز نمىشمارد ، عالمان شيعه در علم اصول فقه - كه پايه اجتهاد است - كوشش بسيار كردند و در طى قرون ، دقايق اين علم را از پيشينيان آموختند و دراينباره كتابهايى مفصلنگاشتند . « 4 » در ميان علماى متأخر شيعه ، اين علم بسطى عميق يافت ؛ بهخصوص از نيمه دوم سده دوازدهم هجرى كه فقيه بزرگ آقا محمدباقر وحيد بهبهانى به عرصه آمد و در تأييد اين علمسعى بسيار كرد . « 5 »
--> ( 1 ) . علىاكبر ولايتى ، فرهنگ و تمدن اسلامى ، ص 78 . ( 2 ) . علىاصغر حلبى ، تمدن اسلام ( بررسىهايى چند در فرهنگ و علوم عقلى اسلامى ) ، ص 50 . ( 3 ) . محمدرضا حكيمى ، دانش مسلمين ، ص 304 . ( 4 ) . سيد حسن صدر كاظمينى ، تأسيس الشيعه لعلوم الاسلام ، ص 314 . ( 5 ) . محمدرضا حكيمى ، دانش مسلمين ، ص 305 .